تبليغاتX
نای دل :: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
نای دل
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
شاید این جمعه بیاید شاید 
بهار شد دوباره و باز هم نیامدی

خانه تکانی دل تمام شد و باز تو نیامدی

جمعه ی اول سال آمد و باز تو نیامدی

امید بود شاید این جمه بیایی

اما باز تو به میانمان نیامدی

پس اینک به انتظار ظهور حضور تو می رویم

                                                                   یا صاحب الزمان ادرکنی(عج)

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در جمعه 7 فروردین1388 و ساعت 12:52
بخوان مرا 
هر دم هر لحظه هرجا بتوانم صدایت می کنم. با امید و نیرویی که از شما گرفته ام دعایتان می کنم. بخوان مرا

حرفهای دلم شاید ...

نو می شود؟

تکرار بی ملال غصه های دلم.

پایان می یابد

این ننگین شب هجران

بخوان مرا

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در جمعه 2 اسفند1387 و ساعت 20:24
این بار هم ... 
بیمارگونه از پی نگاهی سودای وصال داریم و با وزر و وبال عصیانها و سرکشی ها دست و پنجه نرم می کنیم.

از اندرون دلم می خوانمت و از سویدای وجودم صدایت می کنم...

چگونه صدایم را به تو برسانم تا وجدان کنی حدیث نفس ناپخته ام را و جوابی دهی به وسعت بی نهایت معرفتت و به بزرگی خورشید وجودت ...؟

آیا دوباره می توانم برایت بگویم حدیث دل مشغولی هایم را؟

آیا این بار از سویت به ما نوایی می رسد؟

می شنوم

با عمق جانم

بیا.....

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در چهارشنبه 9 بهمن1387 و ساعت 15:48
...و برایم مرهمی نبود! 
درد دلهایم را با که گویم غیر از شما؟
از کدامین دیباچه فصل پرخاطره ی غمنامه ذهنم را باز کنم؟
...وبرایت از کدامین تعب این راه سخت سخن بگویم.
شما اگر نبودی دلم را سردی این زمانه آب می کرد.
...و برایم مرهمی نبود!
آری تو تنهای تنها بیش از همه می ارزی بیش از این خلایق نالایق.
صدایم کن...
|+|
نوشته شده توسط کربلایی در چهارشنبه 13 آذر1387 و ساعت 17:44
دلی که تنگ شماست 
دلم به این همه آیینه رو نخواهد کرد                    به جزنگاه تو را جستجو نخواهد کرد

پرنده ای که گرفتار پر زدن باشد                          به آب و دانه و آواز خو نخواهد کرد

بیا مسافر چشمم که هیچ حادثه ای                   نگاه پنجره را زیر و رو نخواهد کرد

به غیر نام تو ای التهاب روحانی                         دلم برای سرودن وضو نخواهد کرد

عزیز غایب من ای همیشه در خاطر                    به جز تو را دل من آرزو نخواهد کرد

یا بقیة الله

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در پنجشنبه 28 شهریور1387 و ساعت 14:26
مولای من سلام 
مولای مهربان غزلهای من سلام

سمت زلال اشک من آقای من سلام

نامت بلند و اوج نگاهت همیشه سبز

آبی ترین بهانه ی دنیای من سلام

ما بی حضور سبز تو اینجا غریبه ایم

دستی ٬سری تکان بده٬ مولای من سلام

ماه نایاب خدا در آسمان

مهتاب ماه رمضان در دل مومنان

پرده بیافکن یا صاحب الرمان(عج)

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت 15:45
گمگشته 
قدر عشقت را ندانستم شدم مشغول خويش           خيمه زيباي ثارالله را گم کرده ام
کربلا کوته ترين راه است تا درگاه دوست                 با که گويم صاحب درگاه را گم کرده ام

 

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در شنبه 2 شهریور1387 و ساعت 17:27
در دلم هستی و بین من تو فاصله هاست... 
از مقصد نگاه دلم حرف می زنم

ازمعنی تمام تپش های بی قرار

از یمن مقدم باران به روی عشق

از فاصله ٬ نفس ٬ هدف بی قرار ها

از این که گفته ام تو کنارم نشسته ای

قصدی به جز معرفتت در میان نبود

من با خیال شما سیر می کنم

پیشاپیش سالروز شهادت حضرت امام موسی کاظم(ع) را تسلیت  و عید بزرگ مبعث را خدمت همه عزیزان تبریک می گویم.

دعاگوی شما کنار آستان ملکوتی قبله هفتم امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) خواهم بود.

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در پنجشنبه 3 مرداد1387 و ساعت 15:8
منجی می آید. 
درد دل هایم را فقط برای دل پردرد تو می گویم که صبح و شام برایم دعا می کنی...

این نیایش های قلب بی قرار توست که مارا زنده می دارد و دلمان را امیدوار به فردایی روشن نگه می دارد. پیوسته آرزوی سلامتی ات را دارم و خواهان دستگیری ات از این من پست و این بنده سرپاتقصیر! باشد که روزی نگاهمان به نگاهت گره بخورد و فریاد سکوتت را بشکنی و ما را از زیز خروارها تاریکی بیرون بکشی.

این فقط برای تو بود.....

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در دوشنبه 10 تیر1387 و ساعت 12:31
مهدی جان 
سلامی درباره از جنس حضور و جنس غروب نه از جنسی به رنگ تابش باران به روی عشق...

آیا اشکهای بی مقدار ما به پای خاک راه شما می رسد. همین بس که هر روز و شام به ما فکر می کنی وهمین بزرگترین افتخار من است که عصرگاه جمعه برای گناهانم گریه می کنی .

می دانم که دعایم می کنی...

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 21:0