تبليغاتX
نای دل :: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
نای دل
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
درد دلی با معشوق 
یک درد دل با تو کافی است تا اسرار درونم را آشکارا با تو بازگویم.

می دانم که به خوبی می دانی که تنها تو را شفیع خویش داریم و همین تنها نقطه امید در درون من است.

پس بشنو نیاز من... 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط کربلایی در شنبه 25 خرداد1387 و ساعت 17:1
نوحه های ماندگار 
اللهم الرزقنی زیارة الحسین فی الدنیا و الاخرة

تعدادی نوحه زیبا و به خاطرماندنی از حاج عبدالرضاهلالی و کربلایی روح الله بهمنی اجرا شده در هیئت الرضا(ع) - تهران به صورت صوتی برای شما عزیزان قرار داده ایم. به زودی نوحه های بیشتری به این مجموعه اضافه می شود. امیدواریم از این مجموعه استفاده کامل ببرید.

نظر فراموش نشود !

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط کربلایی در پنجشنبه 23 خرداد1387 و ساعت 21:58
والسلام علی من التبع الهدی 
بوی بی قراری می دهد سینه ی سرخ شقایق های عاشق

عطر همدلی

نسیم وقار از نگاه یاس نیلوفری جاری است.

باید امید بست به تپش های پنجره 

و هق هق ابر بهار به مرغزار امید را به تماشا نشسته ایم...

نا امید نیستیم

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در پنجشنبه 23 خرداد1387 و ساعت 15:36
یا زهرا (س) 
بهاربی تکرار باغ مصطفی(ص)

جرئت و جسارت شمشیرمرتضی(ع)

فاطمه جان سلام

دلتنگی هایم را فقط برای تو می گویم که می دانم که می دانی چه سالهاست قطره قطره اشک شوق شده ایم در شمع شهادت شما

شما بر باره ی نور نشستی بانو و ما درخاک دنبال دل خویش می گردیم.

یاریم کن بانو تا دمی از غمنامه های شما را برای این جماعت باز گویم

من از نسل مردانی هستم که با پیشانی بند نام شما مسافر مهتاب شدند

یاریم کن نازنین

ای که اسم ناز و قشنگت راز و رمز عملیات بدر و فتح المبین

دیباچه ی قصیده های غمناک من حکایت هجرانی های علی است که به مردی از بنی اسد گفته بود : فاطمه آنقدر با مشک از چاه خانه مان آب کشید که بند مشک روی سینه اش جا انداخت آنقدر خانه مان را می روفت که خاکستر به دامنش می نشست و آنقدر با این آسیاب دستاس کرد که جای تاول روی دست مهربان دختر رسول خدا نشست.

فرو ریزی آسمان ! فرو ریزی !

چرا نخروشیدی آن زمان که با چشم خود دیدی آری فاطمه که انگشت شق القمر رسول مهربان خدا در سبزه زار زلفش می خلید ! فاطمه که از گلبوته های وحی جبریئل و علی و مصطفی تسبیح ترانه های توحیدی بر می چید فاطمه که پیامبر قاصدکهای قرآن را می چید و به دامنش می ریخت اینگونه مرموز مبهم مزار از میان ما کوچ کند؟!

خدایا شکستند و سوختند درخت قامت فاطمه را

اما من از بغض های بی کسی فاطمه نمی گویم هر چند که تمام کهکشانها فریاد می زنند

من از فصاحت و بلاغت فاطمه صحبت می کنم!

نگاهش کنید

از زیارت مزار پدر می آید

 دل به خون چون قدم به زمین می گذارد هیمنه و هیبت قدمهای محمد(ص) در خاطر متبادر می شود 

چون به مسجد می رسد میان مردم و فاطمه چادری می گذارند

به چه می اندیشد بانو؟

به خاک خنجر خیز خیانت

به سرزمینی که شناسنامه ی بی وفایی اش چند سال دگر به فرق شکافته علی خواهد رسید!

ناگهان زنی از میان جمعیت فریاد بر می آورد:

های مردم!

آیا این دختر آل الله است؟ بی یاور ؟

این کشتی نجات خلق است؟ بی لنگر ؟ بی رهبر ؟

های های هق هق غریو غوغا سلسله ی سرشک....

ناگهان خشم فاطمه چونان ذوالفقار علی بر سرشان صاعقه می زند:

خاموش خاموش جماعت لاف زن پیمان گسل آیا بر کُشته ی خویشتان گریه رواست؟ و بر کِشته ی

خویشتان اینگونه سیل اشک هویداست؟

هلا هلا که گریه هاتان نیارامد! و ناله هاتان فرو ننشیند!

جماعت برهوت بهت شدند . بغض نفس بر سینه ها سنگینی می کند. دیگر بار ابر پیچیده ی کلامش بر کویر کوردلی ها فرو می بارد:

منم فاطمه دختر آن پیغمبر که قبل از این که بیافریند به رسالت برگزید و همسر حیدر که دلهای مرده و زنانتان را جرئت و جسارت بخشید. به مسجد برای کدام عبادت آمده اید؟ قبله گاه شما بوسه گاه رسول خداست! من فاطمه که اکنون اینگونه محنت کشیده در برابرتان ایستاده و شیرازه ی دین حق علی است شخص علی که اینک در خلوت خانه نشینی زیارت آیه های نور می کند !

حکومت کنیز پرست! بادام تلخ دروغ ! زبان شیرین تملق ! نیامده ام حق غصب شده ام را از شما بگیرم ! آمدم کبوترچاهی های سینه علی را نشانتان دهم !

شیرازه ی حکومت از هم می پاشد. پای چوبین استدلالیان در آتش بیّنات فاطمه می سوزد. چون کلام از مدار منطق بیرون می افتد حق فاطمه را با غلاف شمشیر بالا می کشند .

من نمی گویم آنروز از گردنبند وحرمتی که از علی و فاطمه پاره شد چه مرواریدی از سفارش پیغمبر زیر پا لگد مال شد!!!

من نمی گویم که در احتجاج طبرسی خواندم روزی که علی را به مسجد می کشاندند آنقدر مظلوم بود که یک یهودی با دیدنش مسلمان شد فقط می گویم :

زائر مدینه به مدینه می روی کوچه بنی هاشم دیگر نیست اما به در و دیوارش اگر گوش بسپاری هنوز یک رباعی برای تو می خواند :

دانی که چراسرشک محبوس علی است؟              یا آه چرابه سینه مانوس علی است؟

یک مرد نبود است بگوید نامرد                               این زن که تو می زنیش ناموس علی است!

فرزاد جمشیدی

 

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در شنبه 18 خرداد1387 و ساعت 19:57
این را فقط برای غربتت می نویسم 
سلام بر فاطمیه

سلام بر بوی دود و رد خون بر روی دیوار

سلام بر کوچه های غربت زده ی مدینه

و سلام بر فاطمه

آری این دختر رسول الله است که اینگونه غریب ومظلوم در میان مشتی نابکار و پیمان شکن آشکارا افشاگری می کند و طعم تلخ خلافت زور مدار را بر کام مردمان غفلت زده می چشاند. که کجایید ؟! آیا این سفارش پیغمبر رحمت در حق اهل بیتش بود که چنین گستاخانه کمتر از پلک زدنی از رفتن پیامبر کودکان زهرا را یتیم کنید وداغ بی مادری بر دل سید جوانان اهل بهشت بگذارید؟

ننگ بر شما خائنان به دین و دیانت که چه بد رسم امانت را به جا آوردید و تنها یادگار پیامبرتان را پرپر نمودید. خدا خوار و ذلیلتان نماید که اینگونه با بی شرمی به عیادت اش می آیید و توقع شنیدن پاسخ سلام را از او دارید. به خدا قسم که شما انسان نیستید چه رسد به اسلام ومسلمانی که فقط لقلقه زبانهای تلختان است!!!

السلام علی السیدة الجلیلة الجمیلة

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در پنجشنبه 16 خرداد1387 و ساعت 18:10
مهدی جان 
سلامی درباره از جنس حضور و جنس غروب نه از جنسی به رنگ تابش باران به روی عشق...

آیا اشکهای بی مقدار ما به پای خاک راه شما می رسد. همین بس که هر روز و شام به ما فکر می کنی وهمین بزرگترین افتخار من است که عصرگاه جمعه برای گناهانم گریه می کنی .

می دانم که دعایم می کنی...

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 21:0
شهدا شرمنده ایم 
و دوباره رسیدیم به سالگرد آن فتح غرور آفرین و آن دست آورد نبرد بیت المقدس...

فتح خرمشهر...

یاد همه شهدا و ایثار گران و آزادگان گرامی باد.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط کربلایی در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 10:47
یا ام ابیها 
دیوانه ی زهرایم محتاج دعای او

 

|+|
نوشته شده توسط کربلایی در چهارشنبه 1 خرداد1387 و ساعت 21:31