مگه میشه بگی زهرا دل مرده جون نگیره
مگه میشه غربت تو گریمونو در نیاره
تقصیره چشمای مانیست اسم زهرا گریه داره
مادر تو می دانی که ما کبوتران جلد آستان تو هستیم.
مگه میشه بگی زهرا دل مرده جون نگیره
مگه میشه غربت تو گریمونو در نیاره
تقصیره چشمای مانیست اسم زهرا گریه داره
مادر تو می دانی که ما کبوتران جلد آستان تو هستیم.
وچه دردناک است این خزان بی بهار که چه ناجوانمردانه تنها حامی ولایت را از علی گرفتند وزخمی دردناک بر پیکر شیر مردان نهادند.
درد هر چند که تلخ است
لیک از شمیر زهرآلود زبان مردمان مدینه خوش تراست.
وتصدق علینا ان الله یجز المتصدقین.
فصلی از جنس یاس کبود
از بوی دود
فاطمیه ای دیگر آغاز می شود.
رساله ی ۹ مرجع بزرگوار ، برنامه جامع زیارت که شامل ادعیه مختلف می گردد ، صحیفه سجادیه امام زین العابدین (ع) ، برنامه اذان بلال ، کتاب داستان راستان شهید مرتضی مطهری ، برنامه رمضانیه که مخصوص ادعیه ماه مبارک رمضان است و ...
دانلود در ادامه مطلب
که اگر نبود کاروان شقایق های عاشق بی سامان بود ...
او آمد تا علی وار بر منابر شام نطق کند نورحقیقت را بر چشمان ظلمت زده خلایق نالایق برساند.و فاطمه وار در پرده ای از حیا عفت را بر بانوان آن دیار مستولی گرداند و زینب وار زیبایی ببیند وصبر پیشه خود کند که إن الله مع الصابرین است و او یقین محض است و اطمینان.
سلام بر زینب
از تمام دلم از فروع وجود از غروب و طلوع مشرقین قلبم
نگاه سردم را به پنجره حسرت نا امیدی می دوزم و قطره قطره های نور عنایتت را تنها از پشت پنجره ای که باز نمی شود می بینم. شاید که تو هم از پشت ابر می بینی مرا ! شاید که نه کفر است حتماً می بینی. باز هم سیه نامه تاریک دل اما همچنان چشم براه می یابیم. از باب همین چشم به راهی نظری کن به دلم تاکه شود بنده راهت مولا.
دریابم
ایشان در بیانات خود پاسخی قاطع و روشن به انتقاد ها و گستاخی های برخی روشن فکر زدگان داده اند. امید است که همه عزیزان از این سخنان گران سنگ بهره مند شوند.
دانلود در ادامه مطلب
آزرده خاطر از جهل زمانه و بخل خلایق نا آگاه که خدعه و فریبکاری وجودشان را دربرگرفته. نمی خواهم از دانش و بینش خود بگویم لیکن از مردم نا آگاه هم چیزی بر نمی تابد ...
آری این منم که حجاب بین حضورت نهاده ام وبا خوش باوری نبودنت را بر اسباب و وسایل خداوند بار می کنم. شاید اگر کمی بهتر می شناختمت اینبار به جای گلایه از خود گلایه از عمل خود می کردم که آنقدر حقیرانه است که قابل وجود نازنینت را ندارد که آیا تقدیمت کنم یا نه!!
بیمار گونه از پی یک مدار بی قرار می گردیم بی آنکه مقصودی را از هدف بی غایت خویش دنبال کنیم و این زمین است که می گردد و با گردشش ما را به زندگی جاودان امیدوار می کند. زهی خیال باطل از این دهر کج مدار که بر علی(ع) هم رحمی نکرد که بر ما ناچیزان کند. تنها امیدمان نگاه بی منتهای خالق است بر این ملوَن خدعه کار که این گونه جهان را به بازی گرفته آسوده از بر خویش بی بار هیچ بزرگی می چرخد و سرای دیگر را بی باور به حال بیحال خویش نامربوط بی پندارد.
این تنها یک درد دل است باتو ، شاید که گوشه یک نگاهت برطریقمان آورد.
تا پروانه سان گرد شمع وجود مهرت بگردیم و تورا جستجو کنیم ای پیدای پنهان.
آرامش می یابد دلمان با یاد تو که عمیق ترینی به عمق بیکرانه ی کهکشان.
دعایمان کن مهدی جان (عج)