چرا رو نما نمی کند دلربا چهره اش را
و برق کلام لب لعلش را به ترنم نگاه بارانی یک فریاد از دل که :
انا المهدی
چرا رو نما نمی کند دلربا چهره اش را
و برق کلام لب لعلش را به ترنم نگاه بارانی یک فریاد از دل که :
انا المهدی
انگار زمین و آسمان عزادار نگار رضاست که اینگونه شرر بار از عمق وجود نغمه بی رغبتی خلایق نالایق را بروز می دارد.
یا کریم اهل البیت

دوباره فرا روی نگاه معصومانه باران گونه ات قلب سنگی خودم را می بینم که همچو خارا سخت است و انگار قصد نرم شدن ندارد.
باید عبور کرد و دوباره به آستان پرمهرت رسید.
دردی نشست روی دلم ای حقیقت پنهان شاید که این کلید درب آشنایی توست
و چنین آواره و بی تاب می نماید این دلم از غصۀ آن قصۀ روز خورشید...
شاید باز هم گمشده ای دارم که اینک دلم بی تاب تو شد.
آری معرفت از درونم رخت بربسته و سودای سوختۀ جانم باز هم شراری از جنس امید تو دارد؛
چراپس آواره ام؟
انگار تو را باور ندارم که اینگونه حیران وسرگردان پی دیگران می گردم!
یاری کن تا صدای هل من معین فرزندت را با گوش جانم شنوم...
فرزند خلفش صادق المصدقین رئیس مذهب جعفری شیخ الائمه حضرت امام جعفر صادق منتی بر سر
خلق و جهان گذارد و زمین را به مقدمش منور گردانید.
نیکو بود روز میلاد دو نور ...
یا رحمة للعالمین(ص) یا صادق آل محمد(ع)

آمدنش برایمان خوش یمن است آن نگارعالمیان آن ستون قدسیان و آن رحمة للعالمین ...
خدایا به دعای محمد قلم عفو بر نامه سراپا تقصیرمان بکش

بیا تا این دلم رنگ حضور تورا گیرد..
ای نوبهار عشق از عمق درون می خوانمت یا مهدی
