شاید اگر کمی بیشتر توکل کنم را ساده تر پیدایت کنم محبوب من...
ما اسیر نفسیم و همین بند ماست که مانع وصل شماست.
کمکمان کن ای روزی ده بی منت!
شاید اگر کمی بیشتر توکل کنم را ساده تر پیدایت کنم محبوب من...
ما اسیر نفسیم و همین بند ماست که مانع وصل شماست.
کمکمان کن ای روزی ده بی منت!
کاش کز این بار بلا رخت ستم جامه ی تاریک و قدیمی زمان وا رهیم...
کاش به آن منزل و مقصود و هدف
قبله گه توحیدی دل
مسجد دلهای سترگ
کعبه عشاق رسیم.
یا صاحب العصر و الزمان (عج)
شبای تاریک
مسجد و منبر و کوچه باریک
صد تا پرستو
بی آشیونه
آتیش و شعله یا تازیونه
پاشو از اینجا بریم مدینه
همون که خاکش عرش زمینه
غریب مادر
ای جلوه ی صبرت سایه از حضرت دادار
دربین قبیله تو کنی رهبری عشق
ای مرهــــــــم درد دل آن حـضرت سـردار
اما این بار سکوت سرد صحرا با صدای شیون کاروان مبدل به همان دشت پرالتهاب غروب دهم محرم شد
ولی اینبار کسی نبود تا معجر از سر دخترکی برکند و آتش بر دامنشان بنشاند ...
اینبار فقط زینب بود وحسین.......
تنها از تو یک نام می خوانیم و ورد لبانمان خواهش های گاه و بیگاه و بی مقصود است...
آیا تو نیز به فکرمان هستی ؟؟
مایی که همیشه در وقت نیاز به یادت می افتیم را یاد می کنی ؟
دعایمان کن.....