از فراز نیزه ها با دخترت حرفی بزن...
چیزی بگو!
از فراز نیزه ها با دخترت حرفی بزن...
چیزی بگو!
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است...
سری به نیزه بلند است دربرابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب
خداحافظ ای آبروی دو عالم...
امشبی را شه دین درحرمش مهمان است
صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع
کوه در کنار قامت چون سروت شکست...
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد علمدار نیامد!
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین...
دعا اگه اصغرکنه رو می کنم به دریا
آقام اگه لب تر کنه دل می زنم به دریا
سقای دشت کربلا ابالفضل
یا حیدر کربلا !
کنار تو ز پا افتاده بودم رخم بر چهره ات بنهاده بودم
به نعش چاک چاک ات گفتم ای کاش الهی جای تو جان داده بودم
پرستویم به دام غم اسیری مگر خواهی ز دستم پربگیری
گل ناز من از تیر سه شعبه گلویت پر زخون و سر به زیری
اگر چه کودک در عشق پیری چرا با تیر دشمن سر به زیری
گلویت بازشد این نغمه راگفت الهی حرمله آتش بگیری
یا باب الحوائج
یک نگاهم کردی و هوش از سر قاسم برفت من ضریح چشمهایت را زیارت کرده ام
چون زمیدان باز می گشتی به سوی خیمه گاه دیده گریان بر در خیمه نگاهت کرده ام
یه نامه آوردن که خط بابامه بعد علی اکبرجونم رو لبهامه
اگه یتیم گریه کنه می لرزه عرش خدا صدای بابام می رسه عزیزه بابا بیا
تا چند دلم غصه رفتن بخورد؟ بنشیند و حسرت پریدن بخورد
دشمن! بگذار جای دستان عمو شمشیربه دست کوچک من بخورد
یاحضرت عشق....
بزا از زینب تو راهت یه نشونی باقی باشه بزا هدیه یه عاشق گلای اقاقی باشه
دل مضطر یه خواهر برای تو یار آورده دو تا دسته گل برای خوشی بهارآورده
بابی انت وامی یا حسین
آمدی بابا ...
ولی ای کاش قدری زودتر دست من رابر لبانت می نشاندی نازنینم!!
ازتو دورم من ولیکن عاشق روی چو ماهت ..
دخترک چندی بیابان گرد بود همسفر با اشک و آه و درد بود
روی او را پرده نیلی زدند جای بوسه بررخش سیلی زدند
شاید ازهمان وقت مال تو بودم که هنوزتورا ندیده بودم زیرا خاک مرا از روز ازل با مهرتو سرشتند.
من این راز را ازهمان دم دریافته ام که نام تورا برای اولین بارشنیدم وناگهان دل دربرم تپید زیرا روح تو در
این نام پنهان شده بود تاروح مرا بسوی خویش بخواند!
کربلا خاک توگلزار شهیدان می شود مقتل اجسادصدچاک عزیزان می شود
کربلا خاک تو راازخون خود رنگین کنم مقتلم دارالشفا دردمندان می شود
دل درگرو زلف تو بستم !
باز عالم را عزا و ماتمی دیگرگرفت چونکه شد ماه محرم چتر غم بر سرگرفت
بازدرعالم پدید آمد عزایی جانگداز ماتمش افلاک و جن وانس را یکسر گرفت
آسمان خون باردازچشمان دراین ایام غم عرش ازداغ حسین رخت سیه در بر گرفت
درعزای جانگداز کشتگان کربلا مجلس غم شمس وماه وانجم واخترگرفت
السلام ای ساکن کرببلا