خانه تکانی دل تمام شد و باز تو نیامدی
جمعه ی اول سال آمد و باز تو نیامدی
امید بود شاید این جمه بیایی
اما باز تو به میانمان نیامدی
پس اینک به انتظار ظهور حضور تو می رویم
یا صاحب الزمان ادرکنی(عج)

حرفهای دلم شاید ...
نو می شود؟
تکرار بی ملال غصه های دلم.
پایان می یابد
این ننگین شب هجران
بخوان مرا
از اندرون دلم می خوانمت و از سویدای وجودم صدایت می کنم...
چگونه صدایم را به تو برسانم تا وجدان کنی حدیث نفس ناپخته ام را و جوابی دهی به وسعت بی نهایت معرفتت و به بزرگی خورشید وجودت ...؟
آیا دوباره می توانم برایت بگویم حدیث دل مشغولی هایم را؟
آیا این بار از سویت به ما نوایی می رسد؟
می شنوم
با عمق جانم
بیا.....
بهاری دیگر از جنس خون سرخ شهادت از راه می رسد وماهمچنان دست به دامان دعا منتظر یک استجابت می نشینیم و پریشان خاطرو بی قرار فرزند زهرا(س) خاطرمان آرام می گیرد.
دوباره غمزدگان رو به سوی قبله ات کردند
نیازمند وپریشان با بغضی یکساله صدایت می زنم...
یا حسین(ع)


